سرزمین زیبای بختیاری و دامنه های پر گل زاگرس، از دیرباز زیستگاه مردمانی در کوچ بوده است. ایل بختیاری ، بزرگترین ایل کوچنده ایران، هرچند در تاریخ دهه های پیشین اش با «تخته قاپو» و ترغیب به یکجانشینی مواجه بوده، اما همچنان سنت کوچ خود را هرچند محدود در درون اش حفظ کرده است. ییلاق و قشلاق بختیاری ها در حد فاصل دو استان چهارمحال و بختیاری و خوزستان اتفاق می افتد.
نقاط ییلاق بختیاری ها در چهارمحال و بختیاری ؛ دیمه، شیخ علیخان، بازفت ، بیرگان، خانمیرزا، بیدکل، جونقان و چغاخور است و نقاط قشقایی در خوزستان، شهرستان های لالی، مسجد سلیمان، ایذه، شوشتر، دزفول و اندیکا را در بر می گیرد.
بختیاری ها از اواسط فروردین تا اواخر اردیبهشت ییلاق می کنند و زمان قشلاق آنان، اواسط شهریور تا پایان مهرماه است. گله؛ پیش قراولان ایل، راهی ایلراههای کوچ می شود؛ زنان و کودکان ، سوار بر الاغ ها و قاطرها و اسب های مهربان، در پی گله روانند و مردان، دور و نزدیک ایلراه، به پشت گرمی و پاسبانی ایل مشغولند.
ایلراههای تاراز، تنگ فاله ، دزپارت، هزارچمه و کوه سفید قرن هاست تلألؤ صدای کوچ را در خود نهان کرده است.
صدای زنگوله گوسفندان، گریه و خنده های کودکان، شیهه اسبان، نهیب چوپانان که گله را هدایت می کنند یا صدای به دنیا آمدن کودکی در کوچ یا صدای باد، صدای رودخانه حاشیه ایلراه و همهمه کوه و دشت و دره...
ایل به مقصد رسیده است؛ مردان، سیاه چادرها را عَلَم می کنند وزنان هیزم را برای چای می افروزند و دختران گوسفندان را می دوشند تا دوغ درست کنند.
نان و دوغ بهترین غذای ایل در مسیر کوچ سالانه است.
| فرهنگ مردم
هر ناحیه از ایران، با طعمی که در غذاهایش یافت می شود، وجوه متفاوت فرهنگی نیز می یابد؛ غذا جزئی از فرهنگ اقوام ایرانی است که با طعم ها، مزه ها وبوها از یکدیگر تفکیک می شود.
فقر اقتصادی جامعه ایلی در طی قرون گذشته ، نظام پخت و پز ایل بختیاری را مبتنی بر مواد اولیه طبیعی شکل داده است. غیر از گوشت شکار که تابع قواعد زندگی در طبیعت است، غذای ایل بختیاری دو شاخه کلی دارد؛ نان و خورش. زنان ایل بختیاری، پنج نوع نان متفاوت طبخ می کنند: نان تیری، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هرکدام از این انواع نان، طعم و مزه خاص خود را دارد. غیر از غذاهایی که با گوشت شکار فراهم می آید، غذای بختیاری متکی بر لبنیات وگیاهان شکل گرفته است.
توف، اوکشک، تل کنگر، تل ریواس، اوترش، آش کشک، شله دوغ، گمنه و... از جمله غذاهای لبنی و گیاهی است.
کباب بختیاری هم از خانواده غذاهای گوشتی ایل، امروزه در همه شهرهای ایران طبخ می شود وتبدیل به یک غذای ملی شده است. درشهرهای استان همچون شهرکرد، تنوع پخت و پزهای بومی متکی بر نذورات است . حلیم برنجی و گوش گندم (گوشت وگندم) تاس کباب و «گوش نخولوبیا» (آبگوشت) از جمله این غذاها هستند. در گذشته مردمان این استان سوخت ویژه ای را با نام «سورده» از مدفوع حیوانی تهیه می کردند که آتش کرسی های قدیم را نیز تأمین می کرده است. جوانترها درمیان سورده، سیب زمینی می انداختند وبعداز طبخ، سیب زمینی را با روغن حیوانی می خوردند. به این غذا، شهرکردی ها «خل پز» می گفتند. اما همانطور که در شهرهای این استان، شیوه زندگی ، آداب و سنن و لباس بختیاری، جای خود را به الگوهای زندگی شهری داده، خوراک شهری نیز تابع این قواعد تغییر شده است. پوشاک بختیاری اما همچنان در مناطق دور از بافت شهری ویژگی های خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوی ایل در بسیاری از نواحی این استان ، لباس بومی ، مؤلفه های سنتی خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال وبختیاری هماهنگ با ویژگی های سایر لباس مناطق لرنشین اما حائز برخی نمادهای مخصوص به خود است. اولین نشانه تفکیک پوشاک مردان در دو ایل هفت لنگ وچهارلنگ بختیاری، کلاه است. کلاه سیاه نمدی هفت لنگ که به کلاه خسروی معروف است وکلاه نمدی شتری چهارلنگ که به آن کلاه دزفولی می گویند، دونوع کلاه ایل بختیاری است . کلاه مردان کاربردهایی غیراز پوشش سر نیز دارد، مردان بختیاری از کلاهشان برای اندازه گیری غله وگاهی برای حمل آب نیز استفاده می کنند. و اما «چوخا» یا «چوقا» بالاپوش همه مردان بختیاری است. چوقا از منطقه لیوس لرستان گرفته شده و به همین سبب به «چوقالیوسی» هم معروف است . چوقا بالاپوش بدون آستینی است که تا سر زانو ادامه می یابد. در نقش چوقا خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید می شوند، چوقا را از پشم سیاه وسفید می بافند… شلوار بختیاری نیز همانند شلوار همه مردان لر است که به آن تمبون (یا تمبان) می گویند. کفش مردانه، گیوه است و بهترین گیوه ،گیوه ملکی است که امروزه به سبب گرانی اش کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. پوشاک زنان با لچک و «می نا» که دستمال سر زنان است و «تنبان قری» که دامن رنگارنگ زنان ایل است ، از پوشاک زنان دیگر مناطق لرنشین تفکیک می شود.
در دامن سبز طبیعت چهار محال وبختیاری و روستاهای حاشیه دو رودخانه زاینده رود و کارون، لباس مردان و زنان ایل، همچون تزئینات رنگی پراکنده، براین صفحه سبز، جلوه هایی بدیع از زندگی در دامان طبیعت را به نمایش می گذارد.
زندگی در طبیعت با همه سختی ها ومشقاتی که دارد، مردمان ایل را سرخوش و شادمان پرورده است .
نشانه های این سرخوشی وشادمانی را می توان در رفتارهای آیینی و سنت های ایلی مشاهده کرد. در عروسی ها از «بلکه بندون» تا «شیرینی اشکنون» و «دست بوسون» همه افراد ایل و بخصوص دختران وپسران، تدارک مراسم های ویژه آیین وصلت بختیاری را برعهده می گیرند. موسیقی و رقص های بومی، نقش مهمی درشکل گیری شادمانی ایل دارند. کرنا ودهل سازهای اصلی بختیاری اند؛ سازهای طبیعت . از دورترین نقاط ایل هم می توان همهمه شادی ایل را با نغمه سازها و کل زنان و زنگوله گوسفندان شنید.
موسیقی در ایل بختیاری نزد «توشمال»هاست؛ شاعران عاشق پیشه ایل که فرهنگ عامه بختیاری را سینه به سینه، همراه با کوچ پاسبانی می دهند، متل ها و لطیفه ها و داستانهای ایلی در فرهنگ شفاهی توشمال ها، زنده می ماند و آنان جدا از ایل اما در پناه شادی ها و غم های آنان، با زندگی پرفراز و نشیب بختیاری در طول تاریخ همراه شده اند.
سنت های ایل حتی زمانی که رنج طبیعت غالب بر توان مردمان بختیاری است، به آنان انرژی حیات می دهد. مثلاً وقت خشکسالی و دیرکرد بارندگی، جوانان، یک مرد بی ریش و سبیل را از میان مردان ایل انتخاب می کنند و برایش ریش و سبیل می گذارند، او را بزک می کنند و همراه با او، آوازهای دسته جمعی می خوانند و در میان ایل به راه می افتند. زنان و دختران، به این دوره گردان، روغن و آرد می دهند. آردها را جمع می کنند و با آن نان می پزند. کسی که مسؤول پختن نان می شود تکه چوبی میان خمیرنان می اندازد.
بعد از طبخ نان، در سهم نان هر کسی که تکه چوب باشد، باید به مزاح از مردان ایل کتک بخورد! مردان آنقدر او را می زنند تا کسی بیاید و ضمانت کند که تا فلان روز باران می بارد، اگر تا روزی که ضامن، وعده داده است، باران نیاید. همه ضامن را می زنند و باز باید کسی ضمانت او را بکند! این بازی تا زمان بارندگی ادامه می یابد و ممکن است همه مردان ایل تا زمان بارش باران ازدست یکدیگر کتک مفصلی خورده باشند!
به این بازی و رسم کهنه «کل علی کوسه» می گویند.
| صنایع دستی
جامعه ایلی در چهار محال و بختیاری، نمونه بارز زندگی تولیدگر ومصرف کننده تولید شخصی است. همه چیز توسط خانوار ایلی تولید می شود. مایحتاج اولیه توسط مردها مهیا می شود و سایر نیازها نزد زنان فراهم می آید.
اساساً زنان نقش پررنگی در جوامع ایلی برعهده دارند.
از تولید و تهیه پوشاک تا فراهم آوردن آتش و پخت و پز، همه و همه برعهده زنان و دختران است.
وقتی قاعده تولید بر مبنای مصرف داخلی باشد، تولید ایلی یا روستایی، مصرفی فراتر از آن جامعه نخواهد داشت. صنایع دستی ایل بختیاری نیز تابع این قاعده تولید و تنها براساس نیازهای درون سازمانی خانوار، مال، طایفه یا کلان طایفه است. وریس، چوقا، چادر، خورجین، تی ور (نمک دان پارچه ای) و همه بافت منسوجات بختیاری براساس نیازهای روزمره ایل ساخته می شود و به همین دلیل است که در خارج از قاعده مصرف ایل، بازار عرضه دیگری ندارد.
شاید هدایت و ساماندهی صنایع دستی بختیاری توسط سازمانهای مرتبط با این صنایع، بتواند شیوه وخط تولید تازه ای برای این هنر کاربردی بختیاریها فراهم کند. تنها با این هدایت و ساماندهی است که می توان امیدوار بود این بخش از صنعت خانگی بختیاریها، تبدیل به صنعتی درآمدزا برای اقتصاد فقیر ایلی شود.
| طبیعت و آیین، میراث فرهنگی ایل
چندین دهه از تأسیس سازمان میراث فرهنگی کشور گذشته است اما هنوز طرز تلقی این نهادتأثیرگذار،معطوف به میراث بنا و بقایای خشتی گذشتگان است.
هرچند مسلم است که این بخشی از میراث فرهنگی ما باید حفظ شود، اما وجوه دیگری از میراث فرهنگی در این چند دهه در معرض نابودی کامل قرار گرفته، بی آنکه حساسیتهای حفظ و ثبت بنا در ارتباط با این بخش نیز اعمال شود. آیینها، آداب و سنن، موسیقی و زبان، وجوهی از این میراث شفاهی و فرهنگ زنده و مانده از گذشته است که در روند تغییر جوامع در حال گذار، در معرض نابودی قرار گرفته اند. سرزمین چهارمحال و بختیاری شاید نسبت به سهم دیگر مناطق ایران از میراث بنا و خشت، سهم کوچکی داشته باشد، اما از غنی ترین منابع فرهنگ شفاهی و آیین ها و سنتهای کهن به حساب می آید.
هرچند غیر از چند بنای تاریخی همچون پل زمان خان، قلعه سرداراسعد، قلعه دزک، چند خانه قدیمی، مسجد و امامزاده، که نسبت به سایر بناهای تاریخی ایران، دیرینگی چندانی نیز ندارند، چیزی از میراث بناهای خشتی در این استان باقی نمانده، اما فرهنگ ایل کوچنده بختیاری، از مهمترین فرهنگهای بومی ایران است که در رابطه با طبیعت ویژه این استان، به وحدت و یگانگی رسیده و در طول تاریخ همچنان حفظ شده است.
حفظ و پاسداشت این بخش از میراث فرهنگی، به زعم همه آنانی که دغدغه حفظ فرهنگ و میراث گذشته را دارند، حتی ضروری تر از پاسداشت بناهای تاریخی است.